به نام خدا

ساز خوش زندگی

¯ شب

پنجشنبه 12 شهریور 1394

شب رو دوست دارم
20 درصد الکل داره
چون وقتی شب میشه چهره ها زیبا تر میشه
آهنگ ها قشنگ تر
جک ها خنده دارتر
و پرده ها کنار میره و  نفس ها سبک تر و نگاه ها نافذ تر
و جمع ها صمیمی تر
وقتی که واقعا دلت برای اونهایی که دوستشون داری تنگ میشه
گوش دلت تیزتر به دنبال خوشبختی می گرده و پنجره های دلت رو باز میذاری تا نسیم  شاید داخل بیاد ورحت رو نوازش بده
شب چیز خوبیه
دوستش دارم
م.ا

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور 1394 و ساعت 10:21 ب.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در پنجشنبه 12 شهریور 1394 و ساعت 10:23 ب.ظ



¯ و خدایی که در این نزدیکی ست

شنبه 17 مرداد 1394



سلام
امروز شنبه  18 مرداد 1394
صبح زود بلند شدم و با خودم نیت کردم که حضور خدا رو هرچند جسته گریخته
هر چند سر به هوا و بازیگوش
ولی هر جوری هست دنبال کنم
خونسردتر از همیشه باشم
مدتی میشه که دارم به خودم و پسرم سپهر قول میدم و سعی می کنم خونسردتر باشم
و امروز دنبال همین رویه سعی کردم روز آرومی رو داشته باشم.

ساعت 8:30
آقای فلانی؟
- بله
- قسط خرید کالا شما عقب افتادهاگه پرداخت نشه باید فلان کنیم فلان کنیم
- بله بله حتما .....

ساعت 8:45
- آقای فلانی؟
-بله
- شما ضامن آقای فلانی شدید و ایشون 1.8 میلون قسط ش عقب افتاده و ....
- ای وای چشم .ممنون که اطلاع دادید و ...... خدا رو شکر

ساعت 9.30 ولی من هنوز از ته دل خندون و دلشادم و وجود خدا پر رنگ و لطیفه
ساعت 10.15
-طی چند تماس تلفنی و صحبتهای بازاری دلالی ، مشخص شد که 
بنگاه املاک  از من 2 میلیون تومان با دلال بازی در جریان فروش خونه ام بیشتر گرفته
و صحبت و صحبت وصحبت .. . .
ولی جالبه که همینطور تونستم با خونسردی صحبتم رو ادامه بدم
و حتی تونستم جلوی یک حرکت شتابزده رو بگیرم و خونسردی شکر خدا حفظ شد و صد البته لطافت خدای درونم

ساعت 10.30 وسط انبوهی از کار ها
علی زنگ زد و ماجرای مامورهاش که اومدن دنبالش و گرفتاری های جانبی ش و اینکه برو از یارو پولت رو بگیر و به من بی احترامی کرده و چه و چه و چه . . . .
و باز با دیدن نا جوانمردی طرفش که در حق جفتمون بدی کرده بود دلم میخواست قافیه رو ببازم . ولی نه این بار
باز همخدا لطیف بود و آرامش درون من پا بر جا.
 بود و نبود خدا  فرقی نمی کرد
من باید آروم می بودم وخونسرد
تا اوضاع بهتر  بشه

و شد

ولی آخر وقت که الان باشه یکم کارها روی سرم فشار آورد.
دلم میخواست یکم خودم رو لوس کنم
که یاد سپهر افتام
صدای زیبا و قشنگش رو که از پشت گوشی شنیدم انگار جریان قوی ازانرژی بود که به سمت من گسیل میشد
چاره ای جز شادابی برای روح انسان نمی مونه
. وقتی بهم میگفت بابا و باز با ناقلایی خاص خودش امتیازات بعد از ظهرش رو چک و اخذ می کرد
انگار تمام لذت دنیا رو به من داده بوند
خانواده من سر جاش بود
 من خونسرد بودم و یک عالم فرصت و روز های خوش روبروم که بتونم تمام چیز ها رو راست و ریز کنم
. و خدا باز هم لطیف است
من هر وقت که احساس بدی دارم
خودم رویک انسان زندانی فرض می کنم که تازه آزاد شدم
و یا یک محکوم به اعدام  که بخششش حاصلش شده
و چقدر دنیا زیبا  می شه
این  یک مسکن  و ارمش بخش موقت ولی کارآمده
ولی وقتی به وجود خدا فکر می کنی و اینکه تمام مناظر دنیا یک پرده هست و کارگردان کس دیگر، آرامشت بیشتر به تو روی خوش نشان می دهد مثل باد سحر پیشانی ات را می بوسد
غرق حق خواهد که باشد غرق تر
همچو موج بحر جان زیر و زبر
زیر دریا خوشتر آید یا زبر
تیر او دلکش تر آید یا سپر
  حالا ما که غرق بحر الهی نیستیم و انبوهی از گناه رو یدک می کشیم ولی خوب آرزو بر جوانان عیب نیست

ولی جدی جدی زیاد فرقی نداره چی پیش بیاد
شکر خدا
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا توبندگی کن کو بنده پرور آید

آمین

نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1394 و ساعت 01:16 ب.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در شنبه 17 مرداد 1394 و ساعت 01:51 ب.ظ



¯ نمیشه خودت ظهور کنی

شنبه 12 مهر 1393

سلام خدای خوبم
میدونم دیگه حالت از این همه بنده نغ نغو به هم میخوره
ولی باور کن همه خسته ایم
ازت بابت همه چی ممنونم.
ولی کاش میشد دستت رو لمس می کردم به وضوح
از اینکه یک انسان معمولی هستم و یا شدم خیلی ناراحتم
کاری جز سوزاندن اکسیژن هوات نکردم
مسیر رو گم کردم
راه رو نمی دونم
هیچکی هم بلد نیست
بیا دیگه قربونت
ای آفتاب سوزان میسوزد اندرونم  
یکساعتم بگنجان در سایه عنایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود
زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت
خدایا کمکم کن
خدایا کمکمون کن
همه خسته ایم
همه
بازی رو روی دیفیکولتی تنظیم کردی
حداقل ساده ش کن . . .
خدایا خسته ایم
زود تری بیا

نوشته شده در شنبه 12 مهر 1393 و ساعت 11:54 ق.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در شنبه 12 مهر 1393 و ساعت 11:59 ق.ظ



¯ دو جنسیتی فکری

جمعه 19 اردیبهشت 1393

حتما شنیدید که موجوداتی مثل اسب دریایی ،حلزون ها و بعضی نوع ماهی دوجنسیتی هستند. و هرجا به هم رسیدن طبق یک توافق یکی خان و دیگری آقامی شود و تولید مثل در جریان است.

انسانها هم در طرز فکر و اندیشه دو و یا چند جنسیتی هستند.  .  .

یعنی در برخورد با یک طرز فکریکی از دو موضع و طرف بنا به اینکه کدام غالب و افزون و غنی تر باشه و دیگری هم بنا به انعطاف و یا لازم بودن به داشتن تغییر مغلوب و تاثیر پذیر می شود و یک اختلاف پتانسیل فکری پیدا می شود و یک جریان فکری عبور می کند و فکری و اندیشه ای نو آفریده می شود و یا تکرار می شود. . .

کاربرد:

نترسید اگر تنهایید.اگر به هدف و مقصد خود ایمان دارید از تنها بودن خود نترسید . . اون همراه و یا اون جفت فکری یا پیدا می شود و یا اینکه با تغییر ماعیت دادن تابع و متعاقب شما می شود و بیشتر می شوید. .

اجتماع با دیدن مصمم بودین شما تغییر خواهد کرد و لو شده کمی مایل خواهد شد.

پیامبران و  در مرحله بعد پایه گذران مکاتب فکری را از از دسته می توان مثال زد. . . ولی فرق آنها با اکثر انسانها در این است که به تولید مثل فکری در مرحله بعد فکر می کردند. . مخص.وصا پیامبران پنان خود را تابع و مفتون یک حقیقت محض می دیدند که به پیروان خود و افزایش آنهادر مرحله بعد فکر می کردند.

از همه صبور تر نوح . . . .

هاتف آنروز به من مژده این دولت داد        که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

 

نوشته شده در جمعه 19 اردیبهشت 1393 و ساعت 06:59 ق.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در جمعه 19 اردیبهشت 1393 و ساعت 07:13 ق.ظ



¯ من یک خردادی هستم

سه شنبه 23 مهر 1392

به سوی تو
به شوق روی تو به طرف کوی تو
سپیده دم آیم
مگر تو را جویم بگو کجایی.....
دست خودم نیست یکی از اون آدمها که درون من زندگی می کنه خیلی دلش گرفته . کاری با کودک درونم نداره و با بزرگی نگاش می کنه حتی مواظبه  بچه اشکاش رو نبینه. هیچکس نمی فهمش. حتی اون بچه کنارش. دلش گرفته. احساس می کنه 60 سالشه.
تو یک خونه تاریک و تنگ غروب می شینه آهنگ کوروس سرهنگ زاده رو گوش میده
ولی دم بچه گرم که هنوز وفادارشه و گاهی اوقات با مسخره بازی هاش از غم درونش غافل می کنه
دنیاست دیگه
میکشدم می به چپ میکشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو

 

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1392 و ساعت 08:57 ب.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در سه شنبه 23 مهر 1392 و ساعت 08:58 ب.ظ



¯ سلام خدا.

چهارشنبه 3 مهر 1392

فیس بوک فقط برای تفنن خوبه

و نمیشه رفت تو عمق

و اصلا نمیشه حرفی از جنس زمان زد.

هر کس که بصارت نبود یوسف صدیق

آن جای فروشد که خریدار نباشد

و همین وبلاگ متروک خودم رو عشق است

و از طرفی هم خواجه میگه که باید صحبت دل رو با اهلش زد.

در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستی

جام می مغانه هم با مغان توان زد

که اینجا هم که کسی جز خودم سر نمی زنه وخودمم م که پایه

.

.

.

ببخشید ولی منم یکم دلم گرفته

ولی نه از اون دلهای گرفته کلافه

دلم برای خدا تنگ شده و احساس می کنم دارم یکم از بازی جدیدش سر در میارم

شیطون رو نمی دونم
برنامه اش دستم نیست
ولی خدا اکثر غروب ها بهم سر میزنه

میاد بهم میگه :

کی عاشق شوریده من خوابت هست؟

منم که همیشه سرم پایینه

دلم میخواد خودم رو براش لوس کنم و مثل یک بچه پیداش کنم و گوشه لباسش رو بگیرم و بگم بابا جون منو از این شهر بازی ببر بیرون

نمیخوام مثل پینوکیو خر بیام بیرون

دیگه نمیخوام ترن هوایی

دیگه نمیخوام چرخ و فلک

دیگه نمیخوام بستنی چوبی و سر گرم کنک

اگه بپرسه چی مخوای میگم

من تو رو میخوام تو رو میخوام اونا رو نمیخوام.....

منو ببر بخوابون

خوابم میاد

ای آفتاب خوبان میسوزد اندرونم

یکساعتم بگنجان در سایه عنایت

.ولی خدا پدری سخت گیره

هرچند خودمون رو به خاک بمالیم و لوس کنیم  نمیاد بلندمون کنه.نمیگه بگو یا علی و بلند شو

میگه دستتو بزن زانوت و برخیز

. اگه هم پام هم بشکنه خودش که جلو نمیاد. یکی دیگه رو میفرسته بلندمون کنه.

دیدی تو این فیلم ها تو ظاهر امر شخصیت اوله خیلی خشکه و همه فکر می کنن آدم بی احساسیه و بعد  تو آخر یا وسطش بچه با همون جوون خام رو میشونه و باهاش حرف میزنه و بغلش می کنه و بهش میگه که ماجرا چی بوده و یک قسمت از حقیقت رو میگه

همون اوج فیلم .همون چکیده فیلم

من عاشق اون قسمت فیلم زندگیمم

خدایا د بیا دیگه

 باشه اصلا هر چی تو باشه اصلاهر چی تو بگی .

من از نبود اعتماد به نفس همیشه ترسیدم

ولی به هوای تو رفتم و بلند شدم و نذاشتم کسی بفهمه چقدر ترسیدم

تو کمکم کردی

الانم که تو تاریکی ام و برقهای زندگیم رفته فقط کورمال کورمال به هوا و صدای تو دارم میام

نمیخوام بمونم که اینجاهم جای زانو زدن نیست

اندکی جنبش نما همچون جنین

تا ببخشندت دو چشم نور بین

یار دوست دارد چنین سر گشتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

خدایا می چرخیم. به سازت  کوک میشیم و راه میایم و میرقصیم

ولی دستگاه ات رو عوض کن

حال ما رو عوض کن

شادی به ما بده

به همه

حول حالنا کن به هر چی که صلاح می دونی

یکی است ترکی و تازی در این معاله حافظ

حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی

 

برم

بنده های دیگه هم ازت سهم دارن

درسته که سازم غمگین میزنه ولی دلم میخواست از دستگاه خارج نشمو فالش نزنم

بی زحمت مار کوک کن

مرسی

 

منم که ه
دل آدم رو به آشوب می کشه.... هوایی ات می کنه و میره
غروب ... پاییز هر روز ......

نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر 1392 و ساعت 08:53 ب.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در چهارشنبه 3 مهر 1392 و ساعت 09:18 ب.ظ



¯ آن آب بازآمد به جوی....

شنبه 14 آذر 1388

گفتم اسرار در میان آور                 گفت كومیان اندراین میام كه منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب    كاین دو گم شد در آن جهان كه منم

گفتم ای جان تو آنی گفت خموش      در زبان نا آمده است آنچه منم

اگر چراغ دلی دان كه راه خانه كجاست     و اگر خدا صفتی بانگ كدخدات منم

با سلام .اول از همه در تكمیل تعریف خدا باید بگم كه همه تایید می كنیم كه خدا رو نمیشه تعریف تمام كرد. ولی میشه مثال  زد.  من امروز یك رابطه پیدا كردم. دیدم شما ها ای دوستان برام مثل خدا می مونید. كه مث وجود خدا معلومه كه به این حقیر لطف دارین و به این وبلاگ سر می زنین  و عنایت و توجه دارین و مثل خود خداهم ناقلا بازی در میارین و مستقیما آدم رو مورد تفقد و نوازش قرار نمی ذارین.ولی آدم وجود شماها رو حس می كنه. می خواستم مثل رابطه خودم با خدا  لج كنم و تا مستقیما باهام حرف نزنه قهر كنم. كه فهمیدم كه اصل عنایت و دست یاری حق است. كه پنهان ز دیده ها و همه دید ها از اوست   آن آشكار صنعت پنهانم آرزوست

 و بابت همه چیز ممنون.

دو دوست روسراغ داشتم كه یكی فدای دیگری بود. و چقدر به خاطر اون از همه چیزش می گذشت.سنگ زیر آسیاب خلاصه و خودش رو فراموش كده بود.همه چیزخوب بود و آدم بوی خوش و قوی انسانیت رو حس میكرد  ولیمعلوم بود كه  كامل نیست و یك دلشوره راهمیشه حس می كردم. و وقتی روی دیگر سكه هویداشد  كه  فهمید چه خیانتی  و جفایی اون طرف در حقش كرده .نمی تونست ببخشتش . چون خیلی پاش به اصطلاح مایه گذاشته بود وهمه زندگیش روفداش كرده بود.نمی تونست ببخشه . ونمیشنید حرفهای اون رو و هیچ عذری براش پذیرفته نبود. آره حق داشت و لی به نظر شما آیا می بایست ورای ظرفیت روحش این كار رو میكردو می گذشت می كرد كه حالانتونه ببخشش.و چقدر درد داره و افسوس كه به این زیبایی دچار چنین فرجامی بشه

برآن زشت بگریید كه او ناز نماید        بر آن یار بگریید كه از یار بریده است

 درسته كه حافظ می گه :

عتاب یار پری چهره عاشقانه بكش   كه یك كرشمه تلافی صد جفا بكند.

ولی ما انسانهای معمو لی و زمینی این عصر كجا و حافظ آسمانی اون عالم كجا (ظرفیت خودمون رو كه میشناسیم با هم رو راست باشیم دیگه )

البته خود حافظ هم با همه ید بیضا و صبرش درسته كه بعضی جاها بلوف آبادنی می زنه :

حافظ از جورتوحاشا كه بنالد هرگز     من از آن روز كه در بند توام آزادم

ولی بعضی جاها هم دم  ازگلایه می زند :

بی مزد بودومحنت هر طاعتی كه كردم     یارب مباد كس را مخدوم بی عنایت

ازموضوع دور نشیم . چشمپوشی و عفو درسته كه روح انسان را بزرگ و زیبا می كنه و لی بخشش بیش از حدش باعث میشه قدرت انعطاف و قدرت بخشش و گذشت رو كم كنه. پس به اندازه بخشش كنید واندازه وسعت روح گذشت كنید   تا در مواقع لازم بتونید گذشت كنید و بخشش

نوشته شده در شنبه 14 آذر 1388 و ساعت 02:17 ب.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در شنبه 14 آذر 1388 و ساعت 02:38 ب.ظ



¯ و باز هم خدا

چهارشنبه 25 شهریور 1388

سلام

یکی می گفت خدا پشت شب بو هاست. من گفتم در چهره غمگین برادرم هست

اون گفت فعل هست.

و یکیهم گفت انرژی است.

و این به دلم نشست. و بود و بود و بود تااینکه یکی از دوستام رو دیدم  به نام عابدین و خیلی ازنظرش لذت بردم.

  هیچ خدایی رو قبول نداره . و اون خدایی رو که می گن هست و به نظر خودش هم وحود داشت رو اینگونه تعریف کرد.

نیروی جاذبه

می گفت تمام اساس دنیا براصل جاذبه هست. صفت همه جا حاضر بودن خدا رو اینگونه تفسیرکرد. که از درون مولکول ها گرفته تا دورترین کهکشان ها  همه از جاذبه پیروی میکنند. و اگر ذره ای از این انرژی کم یازیاد بشه هم خود مولکول ها از هم می پاشن و هم کل مدار سیارات و در نتیجه کهکشانها بهم  می ریزه . و می خورن به هم دیگه و کل دنیایی که حداقل مامی دونیم فنا می شه . واین عدالت خدا رومتصور می کرد و صد البته تناسب رو برنامه ریزی بین مخلوقات. با تصور برقراری جاذبه بین دو  ماده و در نتیجه  تشکیل آن ماده و یا موجود خاص . همچنین کم شدن  جاذبه بین مولکول های اون ماده یا موجود و در نتیجه پاشیدن اون ماده از هم و یا فناشدن می شه این جمله رو درک کرد. کن فیکون. ماده تبدیل به انرژی می شه و انرژی تبدیل به ماده (E=mc2)(می دونم 2 به توان باید برسه!) می شه در جریان بودن خدا و چهر به چهره شدنش را حس کرد. و اینکه همه جا حاضر هست و از حبل الورید نزدیکتر. در همه جا هست .قائم به ذات هست. آب  با انرژِی خورشید که اون هم بنا به جاذبه سایر کرات و سیارات گرفته تبدیل  به بخار و ابر می شه و باز از همون انرژی تبدیل به آب  می شه و می باره. خودش خودش رو تامین میکنه.

 ولی خدایی که ایشون معرفی کرد و خیلی هم ملوس بود خیلی سرد بود و بی احساس. ولی حس من می گه باز خود این انرژِی از یک عامل دیگه نشات می گیره و اون محبت و عشقه . یعنی اینکه خدایی که به احتمال یقین هست بی شعور و احساس نیست و مهربانه و نمی تونه بی دلیل این همه جاذبه رو به رشته عدالت استوار و زیبا بیافریند.

سبحان الله.


نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور 1388 و ساعت 10:20 ق.ظ توسط : ساسام
ویرایش شده در شنبه 12 مهر 1393 و ساعت 12:18 ب.ظ



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic